چرا جشنواره‌های ما در تالارها تمام می‌شوند و مد ایرانی در خیابان شکست می‌خورد؟

یک دهه است که سناریویی تکراری روی صحنه می‌رود: بودجه‌هایی که دود می‌شوند، روبان‌هایی که با قیچی‌های طلایی بریده می‌شوند، سالن‌هایی مجلل که برای چند روز بوی عطر و فلاش دوربین می‌گیرند و تندیس‌هایی که روی سن دست‌به‌دست می‌شوند.

اما فردای اختتامیه، پرده‌ها می‌افتد و سکوت همه‌جا را می‌گیرد. طراح برگزیده به خانه برمی‌گردد و لوح تقدیرش را به دیوار اتاقش می‌کوبد. در همان ساعت، تولیدکننده بازار تهران الگوهای قاچاق ترک و چینی را زیر چرخ‌خیاطی می‌برد، ویترین مغازه‌ها از کالاهای بی‌هویت پر می‌شود، و مردم در خیابان سبکی را می‌پوشند که فرسنگ‌ها با این سالن‌ها فاصله دارد.

پرسش بی‌تعارف من از تمام متولیان این است: **این همه نمایش برای که و به چه قیمتی؟ چرا این چرخ‌دنده‌های پرهزینه، حتی یک سانتی‌متر تن‌پوش جامعه را تغییر نمی‌دهد؟**

پاسخ در دو بن‌بست بزرگ پنهان شده است: اول، گرفتار شدن در تله‌ای به نام «مانیکنی‌دیدن انسان»، و دوم، گرداندن چرخه‌ای بی‌سر‌وتَه که قطعاتش هیچ اتصالی به هم ندارند.

 

۱. توهم مانکن؛ لباس با متر و قیچی ساخته نمی‌شود

بزرگ‌ترین خطای سیاست‌گذاران ما این است که گمان می‌کنند لباس یعنی برش یقه، اندازه آستین و انداختن یک بوته‌جقه روی پارچه. این نگاه، جامعه را یک «مانکن پلاستیکی بی‌جان» فرض کرده که هرچه تنش کنند، می‌پذیرد.

اما انسان زنده، مانکن نیست. اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید مفهوم **«فرامد»** را به رخ ساختار کشید.

 

لباس، آخرین تکه از یک پازل عمیق روانی و اجتماعی است، نه اولین تکه آن

یک جوان قبل از اینکه لباسی را از رگال بردارد، ابتدا به تصویری که از خودش در ذهن دارد فکر می‌کند؛ به اضطراب‌هایش، به نیازش برای دیده شدن، به هم‌رنگ شدن یا متمایز شدن در میان هم‌نسلانش، و به سبکی از زندگی که در گوشی موبایلش لمس می‌کند. لباسی که نتواند روح و روان این نسل را بفهمد و با زیست روزمره او گره بخورد، حتی اگر زیباترین سوزن‌دوزی‌های تاریخ را داشته باشد، تنها به درد موزه می‌خورد.

 

اگر جشنواره مد و لباس می‌خواهد از این قبرستان مانکن‌ها نجات پیدا کند، باید بفهمد که «فرامد» چیست. باید بپذیرد که جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و نبض خیابان، هزار بار مهم‌تر از فرمول‌های بسته خیاطی هستند.

 

۲. تراژدی قطعات سرگردان؛ چرا این پازل کامل نمی‌شود؟

تصور کنید قطعات یک ساعت لوکس را در یک کیسه بریزید و تکان دهید؛ آیا هرگز ساعتی خواهید داشت که کار کند؟ این حکایتِ تلخ صنعت پوشاک ماست: «فقدان پازل مد»

مد یک زنجیره زنده است:

حلقه اول: فهم روان جامعه و ایده‌پردازی،

حلقه دوم: طراحی کاربردی و قابل پوشیدن،

حلقه سوم: قوانین و تسهیلات دولتی،

حلقه چهارم: چرخ‌های کارخانه‌ها و تولید صنعتی انبوه،

حلقه پنجم: ویترین مغازه‌ها و شبکه توزیع،

و حلقه آخر: پرده سینما، تلویزیون و سریال‌های خانگی.

 

در ایران، این حلقه‌ها به خون هم تشنه‌اند! طراح در انزوا می‌دوزد؛ تولیدکننده اصلاً طراح را قبول ندارد و دنبال طرح‌های آماده خارجی می‌رود تا سودش تضمین شود؛ و رسانه‌ها و پلتفرم‌های تصویری در دنیایی دیگر سیر می‌کنند.

به عنوان کسی که سال‌ها در حوزه نقد رسانه و رگولاتوری قلم زده‌ام، صریح می‌پرسم: **چرا ستاره‌های سریال‌های محبوب شبکه نمایش خانگی ما، ویترین متحرک برندهای قاچاق خارجی‌اند، اما حتی یک ردپا از لباس‌های برگزیده جشنواره‌های ما در کمد گریم آنها دیده نمی‌شود؟**

لباسی که در قاب تصویر و بر تن قهرمان قصه ننشیند، هرگز به چشم مخاطب نمی‌آید و خریده نمی‌شود. تا زمانی که این قطعات جداافتاده در قالب یک «پازل مد» یکپارچه به هم چفت نشوند، خروجی این همایش‌ها چیزی جز هدر دادن بودجه بیت‌المال نخواهد بود.

۳. رسانه‌ای که آینه‌دار است، نه روابط‌عمومیِ خنثی

در میانه این غفلت تاریخی، رسانه‌های حوزه مد چه می‌کنند؟ متأسفانه اغلب آن‌ها یا بولتن تبلیغاتی مزون‌های زیرزمینی شده‌اند، یا تریبون انتشار بیانیه‌های بی‌رمق و گزارش‌های آماری مدیران. هیچ‌کس جرئت نمی‌کند دست روی زخم بگذارد.

 

رسالت ما در پایگاه **«جامعه، فرهنگ و مد ایران»** دقیقاً برهم‌زدن این بازی بی‌خاصیت است. ما آمده‌ایم تا رابط صادق و صریح جامعه و حکمران باشیم؛ نه اجازه دهیم تفکرات دستوری و پشت‌میزنشینی ذوق مردم را بخش‌نامه‌ای کند، و نه تسلیم مصرف‌گرایی بی‌هویت شویم. فرهنگ پوشش را با جریمه و ابلاغیه نمی‌توان ساخت؛ فرهنگ با خلق زیبایی، درک متقابل و گفت‌وگوی زنده متولد می‌شود.

 

—

 

دو گام فوری؛ پیش از آنکه دیرتر شود

 

اگر واقعاً اراده‌ای برای نجات این وضعیت وجود دارد و قرار نیست سال آینده هم همین مرثیه را بخوانیم، باید دو تصمیم بزرگ و شجاعانه گرفته شود:

1.انقلاب در داوری‌ها با تشکیل «اتاق فرامد»

داوری جشنواره را از انحصار چشم‌های صرفاً تکنیکیِ خیاطی بیرون بکشید. باید جامعه‌شناسان و روان‌شناسان بنشینند و نمره بدهند که آیا این لباس اصلاً در خیابان این شهر نفس می‌کشد؟ آیا این طرح برای یک دختر یا پسر دهه هشتادی و نودی معنا دارد، یا فقط به درد عکس یادگاری گرفتن می‌خورد؟

 

2.قفل زدن جشنواره به پرده تصویر (پیوند با ساترا و سینما):

برگزیده شدن در جشنواره نباید به یک لوح کاغذی ختم شود. باید قانونی گذاشته شود که طرح‌های برنده، مستقیماً وارد اتاق لباس سریال‌های پربیننده خانگی و تلویزیونی شوند. سرمایه‌گذار باید موظف یا تشویق شود که کاراکتر محبوبش را با طرح طراح ایرانی بپوشاند. وقتی مردم کاراکتر محبوبشان را در لباسی اصیل و شیک ببینند، فردا صبح برای خرید آن به بازار هجوم می‌برند؛ این یعنی نبض تپنده پازل مد.

 

اما حرف آخر ، مانکن‌های بی‌جان جشنواره‌ها هیچ سخنی برای گفتن ندارند و خیابان‌های شلوغ ما نیز گوششان به بخش‌نامه‌ها بدهکار نیست. وقت آن رسیده که از این پیله‌های اشرافی خارج شویم.

 

پوشش این سرزمین تنها زمانی نجات پیدا می‌کند که با عینک **«فرامد»** حقیقت انسان امروز را ببینیم و با دست‌های **«پازل مد»**، طراح، کارخانه، بازار و تصویر را به هم پیوند دهیم. اگر این اتفاق نیفتد، سال دیگر باز هم تالاری دیگر، لوحی دیگر، و البته خیابانی بیگانه‌تر از همیشه خواهیم داشت. انتخاب با شماست.

 

صدیقه غریبی

پژوهشگر، منتقد و مدیرمسئول رسانه جامعه، فرهنگ و مد ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *