دسته: بازار مد و زیبایی

  • طراح بعدی لباس شما شاید یک انسان نباشد! – مد‌ما ایران

     

    شاید عجیب به نظر برسد، اما این احتمال وجود دارد که لباسی که سال آینده در ویترین معروف‌ترین برندهای دنیا می‌بینید، نه حاصل نبوغ یک طراح در پاریس یا میلان، بلکه نتیجه تصمیم یک الگوریتم هوش مصنوعی باشد.

    زمانی صنعت مد بر دوش طراحان افسانه‌ای مانند کوکو شنل، ایو سن لوران و جورجیو آرمانی حرکت می‌کرد؛ افرادی که سلیقه جهان را شکل می‌دادند. اما امروز بازیگر جدیدی وارد صحنه شده که نه قلم در دست می‌گیرد، نه پارچه را لمس می‌کند و نه حتی به هفته‌های مد دعوت می‌شود. این بازیگر جدید، هوش مصنوعی است؛ فناوری‌ای که آرام و بی‌صدا در حال تبدیل شدن به مغز متفکر صنعت چند هزار میلیارد دلاری مد است.

    چند سال پیش، مدیران برند اسپانیایی زارا متوجه شدند که دیگر نمی‌توان تنها با اتکا به تجربه مدیران فروش درباره سلیقه مشتریان تصمیم گرفت. آنها به سراغ تحلیل داده رفتند. امروز الگوریتم‌های هوش مصنوعی در زارا میلیون‌ها داده از فروشگاه‌های سراسر جهان را تحلیل می‌کنند و پیش از آنکه مشتریان بدانند چه چیزی را دوست خواهند داشت، به طراحان می‌گویند چه محصولی باید تولید شود. نتیجه حیرت‌آور بود؛ کاهش ضایعات، افزایش فروش و سرعتی که بسیاری از رقبا هنوز نتوانسته‌اند به آن برسند.

    اما شاید جذاب‌ترین نمونه در فرانسه رقم خورده باشد. شرکت Heuritech هر روز میلیاردها تصویر منتشرشده در اینستاگرام، تیک‌تاک و شبکه‌های اجتماعی را تحلیل می‌کند. این سامانه می‌تواند تشخیص دهد که مثلاً استفاده از یک رنگ خاص یا مدل مشخصی از کت در حال افزایش است و چند ماه بعد به یک ترند جهانی تبدیل خواهد شد. به بیان ساده، هوش مصنوعی امروز می‌تواند آینده مد را قبل از وقوع آن ببیند.

    این تحول تنها به برندهای اقتصادی محدود نشده است. خانه‌های مد لوکس نیز به سرعت در حال تغییر هستند. برندهای بزرگی مانند گوچی، پرادا و لوئی ویتون از هوش مصنوعی برای تحلیل رفتار مشتریان، طراحی کمپین‌های بازاریابی و حتی توسعه محصولات جدید استفاده می‌کنند. در برخی موارد، الگوریتم‌ها صدها طرح اولیه تولید می‌کنند و طراحان انسانی از میان آنها بهترین گزینه را انتخاب می‌کنند؛ همکاری میان خلاقیت انسان و قدرت محاسباتی ماشین.

    شاید باورش دشوار باشد، اما هوش مصنوعی حتی مفهوم «پرو کردن لباس» را نیز متحول کرده است. امروز مشتریان برخی برندهای مطرح جهان می‌توانند بدون پوشیدن لباس، تنها با استفاده از دوربین تلفن همراه خود، ظاهر نهایی آن را مشاهده کنند. فناوری‌ای که زمانی در فیلم‌های علمی-تخیلی دیده می‌شد، اکنون به بخشی از تجربه روزمره خرید تبدیل شده است.

    تحول بزرگ‌تر اما در جایی رخ می‌دهد که کمتر درباره آن صحبت شده است؛ پایداری. صنعت مد یکی از آلاینده‌ترین صنایع جهان محسوب می‌شود. حجم عظیمی از لباس‌ها هر سال تولید و بدون استفاده دور ریخته می‌شوند. هوش مصنوعی با پیش‌بینی دقیق تقاضا و مدیریت هوشمند زنجیره تأمین، به کاهش این هدررفت کمک می‌کند. به همین دلیل بسیاری از کارشناسان معتقدند AI نه‌تنها صنعت مد را سودآورتر، بلکه مسئولانه‌تر نیز خواهد کرد.

    در ایران نیز این موج دیر یا زود به یک ضرورت تبدیل خواهد شد. جمعیت جوان، نفوذ بالای شبکه‌های اجتماعی، رشد تجارت الکترونیک و علاقه گسترده به مد و پوشاک، بستری کم‌نظیر برای بهره‌گیری از هوش مصنوعی ایجاد کرده است. برندهایی که امروز به سراغ تحلیل داده، شخصی‌سازی تجربه مشتری و طراحی هوشمند محصولات بروند، فردا رهبران بازار خواهند بود؛ و آنهایی که این تحول را جدی نگیرند، احتمالاً در رقابت آینده جایی نخواهند داشت.

    واقعیت این است که ما در آستانه یک تغییر بنیادین قرار داریم. همان‌گونه که اینترنت قواعد رسانه را تغییر داد و تلفن‌های هوشمند سبک زندگی بشر را متحول کردند، هوش مصنوعی نیز در حال بازنویسی قواعد صنعت مد است.

    شاید چند سال دیگر وقتی از طراح لباس مورد علاقه‌مان صحبت می‌کنیم، نام یک انسان را نبریم؛ بلکه از الگوریتمی سخن بگوییم که پیش از همه فهمید جهان قرار است چه بپوشد.

    و این، آغاز عصری است که در آن مد دیگر فقط دوخته نمی‌شود؛ بلکه پیش‌بینی می‌شود.

    دکتر اباذر کریمی پنابندانی

    عضو آکادمی علوم اروپا و متخصص هوش مصنوعی

     

  • پلتفرم‌ها؛ طراحان نامرئی بدن و سبک زندگی – مد‌ما ایران

     

    بیایید از همان اول تعارف را کنار بگذاریم.
    پلتفرم‌ها دیگر فقط جایی برای انتشار عکس، ویدئو، خبر یا سرگرمی نیستند. این نگاه، زیادی ساده‌دلانه و کمی هم عقب‌مانده است. پلتفرم امروز فقط محتوا را پخش نمی‌کند؛ رفتار می‌سازد، سلیقه می‌سازد، بدن مطلوب می‌سازد، سبک زندگی را رتبه‌بندی می‌کند و آرام‌آرام به ما می‌گوید چه چیزی ارزش دیده‌شدن دارد و چه چیزی نه.مسئله دقیقاً همین‌جاست.
    در جهان امروز، قدرت الزاماً با فرمان و دستور عمل نمی‌کند. گاهی قدرت فقط کافی است تعیین کند چه چیزی بیشتر دیده شود. وقتی چیزی بیشتر دیده شد، بیشتر تکرار می‌شود. وقتی بیشتر تکرار شد، عادی می‌شود. وقتی عادی شد، کم‌کم تبدیل به هنجار می‌شود. این یعنی پلتفرم‌ها بدون آنکه رسماً قانون‌گذار باشند، در حال تولید قانون‌های نانوشته زندگی روزمره‌اند.

    من اسم این فرآیند را می‌گذارم: نرمال‌سازی پلتفرمی.

    نرمال‌سازی پلتفرمی یعنی پلتفرم با حذف مستقیم، اجبار آشکار یا دستور رسمی کار نمی‌کند؛ بلکه از مسیر تکرار، برجسته‌سازی و پاداش دادن به بعضی الگوها، آن‌ها را به معیار عمومی تبدیل می‌کند. در اینجا «لایک»، «بازدید»، «ترند»، «اکسپلور» و «پیشنهاد برای شما» فقط ابزار فنی نیستند؛ این‌ها نشانه‌های یک نظم اجتماعی تازه‌اند.

    در این نظم تازه، هر چیزی که بیشتر دیده می‌شود، الزاماً ارزشمندتر نیست؛ اما اغلب ارزشمندتر به نظر می‌رسد. این همان فریب نرم پلتفرمی است.
    جامعه کم‌کم یاد می‌گیرد میان «دیده‌شدن» و «معتبر بودن» فرق نگذارد. اینجاست که هنجارها آسیب می‌بینند، چون اعتبار اجتماعی دیگر از تجربه، ریشه، دانش، اخلاق یا اصالت نمی‌آید؛ از قابلیت نمایش می‌آید.

    بدن، دیگر فقط بدن نیست؛ پروژه نمایشی است

    در این میان، بدن یکی از نخستین قربانیان و هم‌زمان یکی از مهم‌ترین میدان‌های این بازی است.
    بدن در پلتفرم، فقط بدن طبیعی انسان نیست؛ بدن تبدیل می‌شود به پروژه‌ای برای دیده‌شدن. باید قاب‌پذیر باشد، واکنش بگیرد، قابل مقایسه باشد، قابلیت الگوبرداری داشته باشد و در چند ثانیه پیام خود را منتقل کند.

    اینجا با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که می‌توان آن را **بدن الگوریتمی** نامید.

    بدن الگوریتمی یعنی بدنی که نه صرفاً بر اساس زیست طبیعی، نه فقط بر اساس فرهنگ سنتی، بلکه بر اساس منطق دیده‌شدن در پلتفرم بازطراحی می‌شود. این بدن باید با قواعد تصویر سازگار شود: زاویه، نور، فرم، پوشش، ژست، پوست، تناسب، آرایش، حتی نوع راه رفتن و خندیدن.

    این دیگر فقط زیبایی نیست؛ **انضباط دیداری** است.
    یعنی بدن یاد می‌گیرد خودش را طوری تنظیم کند که برای الگوریتم و نگاه عمومی قابل‌قبول‌تر باشد. اینجاست که پلتفرم به شکل نامرئی به بدن دستور می‌دهد؛ نه با زبان فرمان، بلکه با زبان پاداش. پاداشش هم روشن است: دیده‌شدن، تأیید، افزایش دنبال‌کننده و کسب منزلت.

    در چنین فضایی، انسان دیگر فقط زندگی نمی‌کند؛ زندگی‌اش را برای نمایش تنظیم می‌کند.

    مد در عصر پلتفرم؛ از خلاقیت به تبعیت سریع

    حالا اگر این منطق را وارد حوزه مد کنیم، مسئله جدی‌تر می‌شود.
    مد همیشه زبان هویت بوده است. جامعه از طریق پوشش، بدن، رنگ، فرم و سبک، خودش را روایت می‌کند. اما در فضای پلتفرمی، مد از یک زبان فرهنگی به یک فرمت قابل گردش تبدیل می‌شود.

    یعنی چه؟
    یعنی سبک باید سریع فهمیده شود، سریع تکرار شود، سریع مصرف شود و سریع هم کنار برود. این منطق، با عمق فرهنگی مد در تضاد است. مد اگر ریشه داشته باشد، فقط لباس نیست؛ حافظه، اقلیم، طبقه، جنسیت، تاریخ، آیین، زیباشناسی و جهان‌بینی را با خود حمل می‌کند. اما وقتی مد وارد چرخه پلتفرمی می‌شود، بسیاری از این لایه‌ها حذف می‌شوند تا فقط تصویر بماند.

    اینجا با چیزی روبه‌رو هستیم که من آن را میدان مد الگوریتمی می‌نامم.

    میدان مد الگوریتمی یعنی عرصه‌ای که در آن، ارزش یک سبک نه فقط با کیفیت طراحی، عمق فرهنگی یا نسبتش با هویت جمعی، بلکه با میزان قابلیت دیده‌شدن و بازتولید شدن در پلتفرم سنجیده می‌شود. در چنین میدانی، طراح تنها کسی نیست که مد را می‌سازد. اینفلوئنسر، الگوریتم، برند، مخاطب و حتی ریتم اسکرول هم در تولید مد شریک‌اند.

    اما شریک بودن همه به معنای دموکراتیک شدن مد نیست. این هم یکی از توهمات رایج است.
    پلتفرم‌ها ظاهراً میدان را باز کرده‌اند، اما در عمل قواعد تازه‌ای ساخته‌اند. اگر کسی آن قواعد را نشناسد یا تن به آن ندهد، دیده نمی‌شود. پس آزادی وجود دارد، اما آزادی درون یک قفس طراحی‌شده.

    اقتدار دیداری؛ قدرتی که فریاد نمی‌زند

    قدرت پلتفرم‌ها از جنس قدرت کلاسیک نیست. پلتفرم‌ها کمتر دستور می‌دهند، بیشتر وسوسه می‌کنند. کمتر منع می‌کنند، بیشتر رتبه‌بندی می‌کنند. کمتر سانسور آشکار دارند، بیشتر پنهان‌سازی نرم دارند. این همان چیزی است که باید آن را اقتدار دیداری نامید.

    اقتدار دیداری یعنی قدرتی که از مسیر تصویر اعمال می‌شود؛ از راه اینکه چه چیزی در مرکز قاب قرار بگیرد، چه چیزی به حاشیه برود، چه چیزی زیبا تلقی شود، چه چیزی عقب‌مانده به نظر برسد، چه سبک زندگی‌ای موفق معرفی شود و چه نوع بودنی نامرئی بماند.در این اقتدار تازه، جامعه از طریق تصویر تربیت می‌شود.
    نه با خطابه، نه با کتاب درسی، نه با آیین رسمی؛ بلکه با هزاران تصویر کوتاه، تکرارشونده و ظاهراً بی‌خطر. همین ظاهر بی‌خطر، خطر اصلی است. چون مخاطب در برابر تبلیغ آشکار گارد می‌گیرد، اما در برابر تکرار روزمره تصویر معمولاً بی‌دفاع است.

    پلتفرم از همین بی‌دفاعی استفاده می‌کند. نه لزوماً با نیت شرورانه؛ مسئله پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. پلتفرم تابع اقتصاد توجه است. هرچه بیشتر نگه دارد، بیشتر می‌فروشد. هرچه بیشتر تحریک کند، بیشتر نگه می‌دارد. پس طبیعی است که آرامش، تأمل، اصالت و پیچیدگی فرهنگی در این میدان همیشه شانس کمتری داشته باشند.

    مسئولیت اجتماعی یعنی پاسخ‌گویی در برابر اثر، نه فقط نیت

    اینجا باید درباره مسئولیت اجتماعی دقیق حرف زد. مسئولیت اجتماعی پلتفرم‌ها این نیست که چند کمپین مناسبتی برگزار کنند، چند شعار فرهنگی بزنند یا گاهی از محتوای بومی حمایت نمایشی کنند. این‌ها اگر به معماری اصلی پلتفرم وصل نشوند، بیشتر شبیه تزئین‌اند تا مسئولیت. مسئولیت واقعی یعنی پلتفرم بپذیرد که اثر فرهنگی دارد؛ حتی اگر نیت فرهنگی نداشته باشد.

    این نکته بسیار مهم است.در تحلیل پلتفرم‌ها، نباید فقط دنبال نیت بگردیم. بسیاری از آسیب‌ها محصول نیت مستقیم نیستند؛ محصول طراحی‌اند. ممکن است یک پلتفرم نخواهد هویت فرهنگی را فرسوده کند، اما اگر سازوکار دیده‌شدنش فقط به سود محتوای سطحی، بدن‌محور، مصرف‌گرا و تحریک‌آمیز عمل کند، نتیجه‌اش دقیقاً همان فرسایش خواهد بود.

    پس مسئولیت اجتماعی یعنی پاسخ‌گویی در برابر پیامدها؛ نه پنهان شدن پشت ادعای بی‌طرفی.

    پلتفرمی که می‌گوید «ما فقط بستر هستیم»، در واقع از سنگین‌ترین بخش مسئولیت فرار می‌کند. بستر بودن در جهان امروز یعنی معماری کردن رفتار. و هر معماری، اخلاق دارد. همان‌طور که طراحی یک شهر می‌تواند شهروند آرام، پیاده‌رو، متعامل و اجتماعی بسازد یا شهروند منزوی، خشمگین و شتاب‌زده؛ طراحی پلتفرم هم می‌تواند مخاطب متفکر بسازد یا مصرف‌کننده عصبی محتوا.

    هویت ملی در جنگ مستقیم فرسوده نمی‌شود؛ در نمایش روزمره تحلیل می‌رود

    درباره هویت ملی هم باید از شعار فاصله گرفت.
    هویت ملی با چند نماد رسمی زنده نمی‌ماند. هویت ملی وقتی زنده است که در زندگی روزمره جریان داشته باشد؛ در پوشش، زبان، آیین، ذائقه، موسیقی، بدن، تصویر، معماری، روابط اجتماعی و شیوه روایت کردن خود.

    مشکل امروز این نیست که هویت ملی ناگهان حذف می‌شود. چنین چیزی معمولاً رخ نمی‌دهد. مسئله خطرناک‌تر است: هویت ملی کم‌کم از میدان نمایش روزمره عقب رانده می‌شود.

    وقتی جوان ایرانی در پلتفرم‌ها مدام با الگوهایی مواجه می‌شود که موفقیت، زیبایی، جذابیت و منزلت را با کدهای کاملاً وارداتی تعریف می‌کنند، به‌تدریج تصورش از «خود مطلوب» تغییر می‌کند. این تغییر الزاماً با دشمنی با فرهنگ خودی همراه نیست؛ گاهی حتی با بی‌تفاوتی رخ می‌دهد. و بی‌تفاوتی، از دشمنی خطرناک‌تر است.

    دشمن را می‌شود شناخت؛ بی‌تفاوتی آرام نفوذ می‌کند.

    هویت ملی زمانی پایدار می‌ماند که بتواند در میدان مدرن دیده‌شدن، زبان تازه پیدا کند. اگر فقط در موزه، مناسبت، شعار و بروشور باقی بماند، شکست می‌خورد. نسل جدید با چیزی ارتباط می‌گیرد که زنده باشد، نه چیزی که فقط محترم باشد. احترام بدون زیست، فرهنگ را نجات نمی‌دهد.

    پویایی هویت یعنی بازآفرینی، نه انجماد

    البته نباید به دام محافظه‌کاری سطحی هم افتاد.
    اینکه بگوییم هر تغییر در پوشش، سبک زندگی یا سلیقه تهدید است، تحلیل نیست؛ ترس است. فرهنگ اگر تغییر نکند، می‌پوسد. هویت ملی هم اگر توان گفت‌وگو با جهان نداشته باشد، تبدیل به شیء تزئینی می‌شود.

    مسئله این نیست که جلوی تغییر را بگیریم. مسئله این است که تغییر را چه کسی و با چه منطقی هدایت می‌کند؟
    آیا تغییر از دل گفت‌وگوی خلاق میان گذشته و اکنون بیرون می‌آید، یا از دل فشار الگوریتم برای تولید تصویر جذاب‌تر؟

    اینجا تفاوت میان پویایی هویت و استحاله هویت روشن می‌شود.
    پویایی یعنی فرهنگ از ریشه‌های خود تغذیه می‌کند و فرم تازه می‌سازد.
    استحاله یعنی فرهنگ فقط پوسته‌ای محلی بر تن الگوهای مسلط جهانی می‌پوشاند.

    در حوزه مد، این تفاوت حیاتی است.
    یک طراح می‌تواند از میراث ایرانی، اقلیم، نقش، فرم، روایت زنانه، تاریخ اجتماعی و زیبایی‌شناسی بومی الهام بگیرد و چیزی معاصر بسازد. این پویایی است. اما اگر فقط یک الگوی جهانی را با چند نشانه تزئینی محلی ترکیب کند، این بیشتر شبیه بسته‌بندی فرهنگی است تا آفرینش فرهنگی.

    پلتفرم مسئول باید میدان بسازد، نه فقط بازار

    پلتفرم مسئول، پلتفرمی نیست که صرفاً محتوای مجاز و غیرمجاز را تفکیک کند. این نگاه بسیار محدود است. پلتفرم مسئول باید بفهمد که در حال ساختن میدان است؛ میدان دیده‌شدن، میدان سلیقه، میدان رقابت نمادین و میدان هویت.

    بنابراین مسئولیت اجتماعی پلتفرم‌ها چند لایه دارد:

    نخست، باید شفاف کنند که چه نوع محتواهایی را تقویت می‌کنند. جامعه حق دارد بداند الگوریتم‌ها چه چیزی را ارزشمندتر می‌دانند.

    دوم، باید برای محتوای فرهنگی عمیق، خلاق و ریشه‌دار امکان دیده‌شدن واقعی ایجاد کنند؛ نه فقط در حد ویترین مناسبتی.

    سوم، باید بفهمند که تنوع فرهنگی فقط تنوع قومی یا زبانی نیست؛ تنوع در بدن، سبک، طبقه، زیباشناسی، روایت و شکل زیستن هم هست.

    چهارم، باید در برابر کالایی شدن افراطی هویت مقاومت کنند. وقتی هر نشانه فرهنگی فقط به ابزار فروش، کلیک و برندینگ تبدیل شود، فرهنگ به‌ظاهر حضور دارد اما از درون تهی می‌شود.

    پنجم، باید به تولیدکننده محتوای جدی امکان بقا بدهند. اگر میدان فقط به نفع شوک، حاشیه، بدن‌نمایی، مصرف‌گرایی و نمایش ثروت کار کند، نمی‌توان انتظار داشت فرهنگ عمیق رشد کند.

    مسئله نهایی: چه کسی آینده سلیقه ایرانی را طراحی می‌کند؟

    پرسش اصلی این است:
    آینده سلیقه ایرانی را چه کسی طراحی می‌کند؟

    طراحان؟
    منتقدان؟
    دانشگاه؟
    رسانه‌های فرهنگی؟
    خانواده؟
    یا الگوریتم‌هایی که نه ایران را می‌شناسند، نه تاریخ ذائقه ما را، نه پیچیدگی هویت ایرانی را، نه نسبت مد با بدن اجتماعی ما را؟

    اگر پاسخ آخر باشد، باید نگران بود. نه از سر هراس اخلاقی، بلکه از موضع تحلیل فرهنگی.

    چون سلیقه، مسئله‌ای سطحی نیست. سلیقه فقط انتخاب رنگ و لباس نیست؛ سلیقه راهی است که جامعه از طریق آن خودش را می‌فهمد، طبقه‌بندی می‌کند، به نمایش می‌گذارد و آینده‌اش را تخیل می‌کند. جامعه‌ای که سلیقه‌اش را از دست بدهد، فقط ظاهرش عوض نمی‌شود؛ قدرت تمایزگذاری فرهنگی‌اش را از دست می‌دهد.

    و جامعه‌ای که قدرت تمایزگذاری فرهنگی نداشته باشد، در نهایت به مصرف‌کننده الگوهای دیگران تبدیل می‌شود.

    اینجاست که مسئولیت اجتماعی پلتفرم‌ها به مسئله‌ای ملی تبدیل می‌شود. نه از جنس شعار، نه از جنس بستن و حذف کردن، بلکه از جنس طراحی هوشمندانه میدان فرهنگی. باید پرسید پلتفرم‌ها چه نوع ایرانی را قابل‌دیدن می‌کنند؟ ایرانی مصرف‌کننده؟ ایرانی مقلد؟ ایرانی بی‌ریشه اما پرنمایش؟ یا ایرانی خلاق، چندلایه، معاصر و متصل به حافظه فرهنگی خود؟

    پلتفرم‌ها اگر این پرسش را جدی نگیرند، باز هم کار خودشان را می‌کنند؛ اما جامعه هزینه‌اش را می‌پردازد.
    هزینه‌اش هم فقط چند ترند بی‌ارزش نیست. هزینه واقعی، فرسایش آرام قدرت فرهنگی یک ملت است.

    قدرت فرهنگی وقتی از دست می‌رود که جامعه دیگر نتواند خودش را با زبان خودش زیبا، معاصر و خواستنی نشان دهد.

    و این، دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید درباره آن هشدار داد:
    اگر ما میدان مد، بدن، تصویر و سبک زندگی را نفهمیم، دیگران آن را برای ما طراحی می‌کنند.
    نه با لشکرکشی، نه با بیانیه، نه با دستور؛
    با الگوریتم، با ترند، با تصویر، با تکرار.

    و تکرار، اگر بی‌رقیب بماند، سرانجام به حقیقت اجتماعی تبدیل می‌شود.

     

    صدیقه غریبی
    کارشناس مسائل فرهنگی اجتماعی و رسانه

  • مکانیزم‌های نوآورانه بقای نیروی انسانی و تاب‌آوری صنعت در شرایط بحران و پساجنگ

    طرح «بَنا»

     

    مصاحبه با سید آرش امامی، عضو هیئت مدیره و رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک انجمن نساجی و پوشاک اصفهان

    میرحسام الدین موسوی (مصاحبه گر) : نماینده افکار عمومی و منتقدان سرسخت اقتصادی

    دکتر سید آرش امامی( میهمان مد ما ایران ) : استاد دانشگاه، کارشناس ارشد و مدیر تحقیقات استراتژیک انجمن اصفهان

    میرحسام الدین موسوی (مصاحبه گر) : با سلام به مخاطبان گرامی. کشور تازه از یک تقابل نظامی چهل‌روزه و ویرانگر با ایالات متحده و متحدانش خارج شده است؛ شرایطی اضطراری که با تخریب بخشی از زیرساخت‌ها، اختلال شدید در زنجیره تأمین و سایه سنگین ناامنی همراه است. در این میان، بزرگ‌ترین هراس کارگران و جامعه، موج اخراج‌های دسته‌جمعی است. امروز در خدمت یکی از اساتید برجسته دانشگاه و مدیر تحقیقات استراتژیک انجمن اصفهان هستیم تا طرح «بَنا» (بقای نیروی انسانی) را که مدعی است نسخه‌ای علمی برای نجات اشتغال بدون بودجه‌های گزاف است، به چالش بکشیم.

     

    سؤال ۱: آرمان‌گرایی فانتزی یا واقعیت کف بازار؟

    میرحسام الدین موسوی (مصاحبه گر) جناب استاد، بدون تعارف بریم سراغ اصل مطلب. در شرایطی که سقف کارخانه‌ها ترکش خورده، مواد اولیه وجود ندارد و ماشین‌آلات خوابیده‌اند، شما به عنوان یک دانشگاهی و مدیر تحقیقات استراتژیک، از طرحی با الهام از مدل‌های آلمانی مثل Kurzarbeit صحبت می‌کنید. فکر نمی‌کنید که دولت پول برای اولیه‌ترین بازسازی‌ها ندارد، این تئوری‌ها صرفاً یک خروجی آکادمیک و بی‌خبر از واقعیت کف بازار است؟

    دکتر سید آرش امامی( میهمان مد ما ایران ) :

    دقیقاً برعکس؛ اتفاقاً در شرایط پساجنگ، نگاه استراتژیک حکم می‌کند که حفظ اشتغال صنعتی اولویت اول سیاست‌گذار باشد. صدمه به سقف کارخانه با سیمان و آهن قابل بازسازی است، اما صدمه اصلی، جبران‌ناپذیر زمانی رخ می‌دهد که «کارگر ماهر» و «سرمایه انسانی» کشور تعدیل و پراکنده شود. اگر این نیروها از دست بروند، پس از آرام شدن اوضاع، دیگر هیچ مغز متفکر و دست ماهری برای چرخ تولید وجود نخواهد داشت. طرح «بَنا» یک مدل تزئینی نیست؛ یک ابزار سیاستی نوین و حیاتی برای افزایش تاب‌آوری صنعتی است تا سرعت بازگشت اقتصاد به شرایط عادی را تسهیل کند.

     

    سؤال ۲: شاهد مثال بیاورید — آمار واقعی، نه تئوری!

    میرحسام الدین موسوی (مصاحبه گر) : خب استاد، حرف‌های قشنگی زدید، ولی بگذارید صادق باشیم. در بحران کووید ۲۰۲۰، کشورهایی که از مدل کار کوتاه‌مدت استفاده کردند چه نتایج واقعی گرفتند؟ آمار بدهید؛ نه شعار، نه تئوری پردازی آکادمیک.

    دکتر سید آرش امامی( میهمان مد ما ایران ) :

    بله، آمار واقعی می‌دهم. آلمان در بحران کووید ۲۰۲۰ از طریق برنامه Kurzarbeit توانست بیش از ۶ میلیون شغل را نجات دهد — یعنی از ۱۵ درصد تا ۲۵ درصد کاهش نرخ بیکاری جلوگیری کرد. در مقایسه، بریتانیا در همان بازه زمانی که برنامه مشابهی نداشت، با موج اخراج‌های گسترده مواجه شد و اکنون با بحران کمبود نیروی کار ماهر دست‌وپنجه نرم می‌کند. این اعداد را می‌توانید در گزارش‌های OECD و ILO صحبت کرد. طرح «بَنا» دقیقاً همین تجربه را با شرایط بومی ایران تطبیق داده است.

     

    سؤال ۳: کارخانه بدون مواد اولیه — کارگر را چه می‌کنید؟

    میرحسام الدین موسوی (مصاحبه گر) : بسیار خب. اما واقعیت امروز این است که کارخانه‌ها نه مواد اولیه دارند، نه انرژی، نه بازار. شما می‌گویید نیروی انسانی را حفظ کنید — اما با چه کاری؟ چطور می‌توانید ۳۵ نفر کارگر بیکار را با حقوق نصف نگه دارید وقتی هیچ کاری برای انجام دادن ندارند؟

    دکتر سید آرش امامی( میهمان مد ما ایران ) :

    این یک سؤال بسیار مهم است. طرح «بَنا» سه مسیر موازی را پیشنهاد می‌کند: اول، استفاده از دوران توقف تولید برای ارتقای مهارت کارگران (در واقع تبدیل بحران به فرصت آموزشی). دوم، تقسیم کار افقی بین بنگاه‌ها — یعنی کارگر کارخانه آسیب‌دیده می‌تواند موقتاً در واحدهای فعال‌تر مشغول شود. سوم، مشارکت در بازسازی زیرساخت‌های همان صنعت. این سه مسیر نه تنها بیکاری پنهان را به اشتغال مولد تبدیل می‌کند، بلکه انسجام گروه‌های کاری را حفظ می‌کند که خودش یک سرمایه اجتماعی ارزشمند است.

     

    سؤال ۴: منابع مالی از کجا؟ بودجه‌های خیالی!

    میرحسام الدین موسوی (مصاحبه گر) : استاد، بریم سراغ پول. این برنامه‌ها هزینه دارند. دولت در شرایط جنگی بودجه کافی ندارد. شما در اسلایدتان از صندوق‌های مشترک کارفرما-دولت صحبت کرده‌اید. این واقعی است؟ از کجا بیاید این پول؟

    دکتر سید آرش امامی( میهمان مد ما ایران ) :

    مدل تأمین مالی طرح «بَنا» بر سه پایه استوار است: اول، سهم کارفرما — که در مقایسه با هزینه اخراج و استخدام مجدد بسیار کمتر است. دوم، صندوق ملی اشتغال که در حال حاضر هم وجود دارد ولی بهینه استفاده نمی‌شود. سوم، تسهیلات خط اعتباری بانک مرکزی برای بنگاه‌های مشارکت‌کننده. نکته کلیدی این است که هزینه حفظ یک کارگر ماهر در کوتاه‌مدت بسیار کمتر از هزینه آموزش و جذب نیروی جدید پس از بحران است — این یک سرمایه‌گذاری، نه هزینه است.

     

    سؤال ۵: تجربه شکست‌خورده ایران — تعدیل نیرو همیشه بوده!

    میرحسام الدین موسوی (مصاحبه گر) : آخرین سؤال. ایران سابقه طولانی در تعدیل نیرو دارد. هر بار بحران آمده، کارگران اخراج شده‌اند. چرا فکر می‌کنید این بار متفاوت است؟ چه ضمانت اجرایی وجود دارد که کارفرما واقعاً از این طرح استفاده کند و نه فقط برای فرار از مالیات؟

    دکتر سید آرش امامی( میهمان مد ما ایران ) :

    سؤال مهمی است و ریشه تاریخی دارد. تفاوت اساسی طرح «بَنا» با گذشته در ساختار انگیزشی و نظارتی آن است. اول، مشارکت داوطلبانه نیست — از سیستم بیمه اجتماعی الزامی گره خورده است. دوم، نه فرار از مالیات، بلکه یک معامله شفاف است: کارفرما موافقت می‌کند نیرو را نگه دارد و در عوض تسهیلات می‌گیرد. سوم، سازوکار نظارتی شفاف با گزارش‌دهی دوره‌ای دارد. تجربه آلمان، اتریش و کره جنوبی نشان داده که وقتی این سه شرط برقرار باشد، نرخ انطباق کارفرما بالای ۸۵ درصد است.

    آقای با تشکر ازحضور شما در مد ما ایران
    تهیه و تنظیم : میرحسام الدین موسوی

  • اتحادیه صنف خیاطان با رویکرد فرهنگی نوین؛ صدیقه غریبی، نظریه‌پرداز سواد پوشش و سوزن طلایی، مشاور و مدیر ارتباطات، توانمندسازی و رسانه اتحادیه صنف خیاطان تهران شد

    اکبر صدقی، رئیس اتحادیه صنف خیاطان تهران، طی حکمی، خانم دکتر صدیقه غریبی را به‌عنوان مشاور و مدیر ارتباطات، توانمندسازی و رسانه اتحادیه منصوب کرد.

    در متن حکم آمده است:

    با توجه به سوابق ارزنده خانم دکتر صدیقه غریبی در حوزه پژوهش‌های رسانه‌ای، جامعه‌شناسی مد، مطالعات فرهنگی و نظریه‌پردازی در گفتمان پوشاک و سبک زیست ایرانی، این سمت در راستای سیاست‌های توسعه فرهنگی اتحادیه و ارتقای جایگاه صنف خیاطان در عرصه مد و اندیشه ایرانی ابلاغ می‌گردد.

    🪡 جایگاه علمی و حرفه‌ای صدیقه غریبی
    صدیقه غریبی از پژوهشگران و نظریه‌پردازان برجسته حوزه فرهنگ، رسانه و جامعه‌شناسی مد است. او بنیان‌گذار نظریات بین‌رشته‌ای «فرامد»، «پازل مد»، «سواد پوشش» و خالق گفتمان نمادین «سوزن طلایی» است.

    در نظریه «فرامد»، غریبی با واکاوی نسبت میان قدرت، رسانه و فرهنگ، نشان می‌دهد که مد ایرانی تا چه اندازه حامل دستگاه‌های معنایی درون‌فرهنگی است.

    در ادامه، با طرح مفهوم «سواد پوشش»، او پایه‌های دانش بومی در فهم کنش پوششی ایرانی را بنا می‌گذارد—دانشی که به تعبیر وی، «خوانش هوشمندانه رابطه میان بدن، لباس و فرهنگ قدرت در جامعه معاصر» است.

    همچنین مفهوم «سوزن طلایی» که از دل نظریه پازل مد زاده شده، یک نماد فرهنگی و فلسفی است:

    سوزن، ابزار آفرینش است؛ و طلا، نشانه ارزش فرهنگی، اصالت و هویت اجتماعی.

    در این گفتمان، خیاط دیگر تولیدکننده صرف نیست، بلکه کنشگر فرهنگی و حامل سواد پوشش است.

    غریبی مدیرمسئول رسانه فرهنگی ـ تخصصی «جامعه، فرهنگ و مد ایران» بوده و سال‌هاست در عرصه نقد ساترا، سیاست‌گذاری رسانه، توسعه فرهنگی و توانمندسازی هنرمندان و فعالان حوزه مد به‌عنوان تحلیلگر و اندیشمند شناخته می‌شود.

    قلم نافذ او در حوزه ارتباطات فرهنگی و تحلیل زیست پوششی ایرانی، از او چهره‌ای مرجع در پیوند میان نهاد صنفی و نهاد فرهنگی ساخته است.

    🎯 مأموریت‌ها و وظایف صدیقه غریبی در اتحادیه صنف خیاطان
    بر اساس رویکرد نظری و فکری وی، مأموریت‌های این مسئولیت در چند محور تعریف می‌شود:

    ۱. مشاوره سیاست‌گذاری فرهنگی و رسانه‌ای صنف
    طراحی چشم‌انداز فرهنگی و ارتباطی اتحادیه با تکیه بر گفتمان پوشاک ایرانی ـ اسلامی
    تدوین راهبردهای رسانه‌ای در جهت ارتقای جایگاه صنف خیاطان در گفتمان ملی مد
    ۲. مدیریت ارتباطات و رسانه
    ایجاد شبکه ارتباطی میان صنف، جامعه هنری، نهادهای فرهنگی و دانشگاهی
    شکل‌دهی نظام اطلاع‌رسانی هوشمند با محوریت «روایت فرهنگی مهارت»
    ۳. توانمندسازی صنفی و ارتقای سواد فرهنگی
    برگزاری کارگاه‌ها و نشست‌های تخصصی در حوزه فرهنگ پوشاک، ارتباطات و رسانه
    ارتقای سطح فهم فرهنگی و ارتباطی اعضای صنف با هدف هم‌افزایی فکری و حرفه‌ای
    ۴. توسعه نظریه «سواد پوشش» در بدنه صنف
    طراحی الگوی آموزشی «سواد پوشش» برای خیاطان و طراحان جوان
    آموزش رویکرد فرهنگی به پوشاک و نقش اجتماعی بدن در بستر رسانه
    پیوند مهارت خیاطی با شرکت فعال در تولید معنای فرهنگی
    ۵. نهادینه‌سازی گفتمان و پروژه «سوزن طلایی»
    پایه‌گذاری نشان و برنامه فرهنگی «سوزن طلایی» در اتحادیه به‌عنوان نماد تعالی خلاقیت صنفی
    سازمان‌دهی جشنواره‌ها و نشست‌هایی در محور مهارت، فرهنگ، اصالت و زیبایی‌شناسی اجتماعی
    معرفی دوباره خیاط به‌عنوان حامل معنا و حافظ میراث فرهنگی زیست پوشاک ایرانی
    ۶. تلفیق نظریه‌های جامعه‌شناختی با فعالیت‌های صنفی
    پیوند دادن دانش جامعه‌شناسی فرهنگی با توسعه صنفی در سطح ملی و بین‌رشته‌ای
    بازتعریف جایگاه خیاطی در نظام فرهنگی و رسانه‌ای کشور
    : ✴️ جمع‌بندی تحلیلی
    انتصاب صدیقه غریبی در اتحادیه صنف خیاطان به‌عنوان مشاور و مدیر ارتباطات، توانمندسازی و رسانه، نشانه آغاز دورانی تازه در مدیریت فرهنگی صنف است؛ دوره‌ای که در آن خیاط و تولیدکننده پوشاک نه تنها کنشگر اقتصادی، بلکه معمار معنا و حامل سواد پوشش در جامعه ایرانی قلمداد می‌شود.

    گفتمان «سوزن طلایی» و نظریه «سواد پوشش» می‌توانند اتحادیه خیاطان را از سطح صنفی به مرتبه گفتمان فرهنگی ارتقا دهند؛ جایی که تولید لباس، تولید فرهنگ است و هر دو سوزن و نخ، ابزار پیوند میان زیبایی و شعور فرهنگی جامعه است.