چهاردهمین نمایشگاه «ایران‌مد» در حالی با ایستادگیِ ستودنی تولیدکنندگان و سایه سنگین بحران‌های جنگ و پساجنگ به کار خود پایان داد که راهروهای آن پر از تناقض بود: از یک‌سو تلاش صنف برای بقا در بازار جهانی، و از سوی دیگر غیبت معنادار برندهایی که از ترس برخوردهای چکشی فرهنگی و مسدود شدن شریان‌های تبلیغاتی، عطای حضور را به لقایش بخشیدند. این یادداشت، نگاهی انتقادی دارد به تقاطع دردناکِ اقتصاد پوشاک با آیین‌های نمایشی و محدودیت‌های ارتباطی که تنِ صنعت مد ایران را زیر فشار گذاشته است.

 

شیشه‌های سالن ۷ نمایشگاه بین‌المللی تهران هنوز از حرارت گام‌ها و گفت‌وگوها گرم بود که پرونده چهاردهمین «ایران‌مد» در مهرماه ۱۴۰۵ بسته شد؛ رویدادی که در میانه باریک‌ترین مرزهای اضطراب، زیر سایه سنگین تنش‌های منطقه‌ای
و دلهره‌های دوران جنگ و پساجنگ قد علم کرد. برای صنعتی که هر روزش با چالش تأمین مواد اولیه، نوسانات ارزی و فرسودگی خطوط دست‌به‌گریبان است، صرفِ سرپا نگه‌داشتن چراغ این غرفه‌ها و گردهم‌آوردن فعالان بخش خصوصی، روایتی از یک سرسختی تحسین‌برانگیز بود. اما در عمق این هیاهو و پشت قاب‌های رسمی، گلایه‌هایی موج می‌زد که نشان می‌داد زخم اصلی این پیکر، نه صرفاً در اقتصاد کلان، بلکه در تناقض‌های لاعلاج ساختار فرهنگی و ارتباطی ریشه دوانده است.

نمایشگاه امسال بیش از هر زمان دیگری در محاصره این تناقض نفس کشید. از یک‌ سو، تمام مساعی اتحادیه تولید و صادرات پوشاک و متولیان امر به کار بسته شد تا در دل این بحران‌های نفس‌گیر، بیرق صنعت پایین نیاید و راه ارتباط با جهان بسته نماند؛ تلاشی که با نگاه واقع‌بینانه و دغدغه‌مند
رئیس اتحادیه صادرات همراه بود که بارها بر یک اصل بدیهی پای فشرد: «تعامل بین‌المللی، زبان و فضای تبلیغاتی ویژه خود را می‌طلبد و نمی‌توان با دست‌های بسته وارد کارزار رقابت فرامرزی شد.» اما از سوی دیگر، غیبت معنادار برخی برندهای نام‌آشنا که سال گذشته
حضور داشتند و امسال عطای نمایشگاه را به لقایش بخشیدند، حامل پیامی گزنده بود. آن‌ها نه از جنگ ترسیده بودند و نه از رکود بازار؛ بلکه فرسوده از برخوردهای چکشی، سلیقه‌ای و نامتعینی بودند که نفسِ بازاریابی مدرن را بریده است.

طنز تلخ و گزنده ماجرا درست در همین تقاطع رخ می‌نمایاند: تولیدکننده‌ای که از او انتظار جهش صادرات و رقابت با غول‌های منطقه می‌رود، ناگهان خود را در حصار خطوط تلفن قطع‌شده، مسدود شدن درگاه‌های ارتباطی و ممنوعیت فعالیت به بهانه بازاریابی در اینستاگرام می‌بیند. نبودِ یک قاعده مدون، شفاف و تصویب‌شده در حوزه تبلیغات دیجیتال، برندها را در برزخی فرساینده رها کرده است؛ وضعیتی که هیچ استراتژی مشخصی در آن مورد قبول نیست و هر حرکتی می‌تواند به بهای توقیف ابزارهای کار یا قطع شریان‌های اولیه ارتباطی بنگاه تمام شود. چگونه می‌توان از یک برند ایرانی خواست در مقیاس منطقه‌ای
وزن پیدا کند، درحالی‌که حتی از حق معرفی تصویر و هویت بصری خود با ابزارهای استاندارد عصر حاضر محروم است؟

اینجاست که هم‌زمانی ایران‌مد با ایران‌تکس و تمرکز بر ابعاد فنی نساجی، پرده از یک بد فهمی عمیق برمی‌دارد. صنعت پارچه و دوخت ابزارند، اما قلب تپنده مد، «روایت‌گری، تصویر و نشانه ‌شناسی فرهنگی» است. وقتی پازل مد از عنصر حیاتی ارتباطات آزاد و تبلیغات چندرسانه‌ای تهی شود، کل اکوسیستم به کارگاه‌های خاموشِ بدون امضا تنزل می‌یابد.

تجمع انبوه مدیران و بوروکرات‌ها در راهروهای افتتاحیه و قدم زدن‌های تشریفاتی میان غرفه‌ها نیز دردی از این گره کور باز نمی‌کند؛ چراکه هیچ سرمایه‌گذاری با قاب‌های یادگاری مسئولان امنیت نمی‌یابد و
هیچ برندی با نادیده گرفتن واقعیت‌های رسانه‌ای جهان امروز جان نمی‌گیرد.

ایران‌مد ۱۴۰۵ به خط پایان رسید؛ با ایستادگی ستودنی تولیدکنندگانی که با چنگ و دندان پرچم کارآفرینی
را در روزهای سخت برافراشته نگه داشتند و با صندلی‌های خالی غایبانی که صدای اعتراض
خاموششان در سالن پیچیده بود. پیام صریح این دوره به نهادهای تصمیم‌ ساز آن بود که اگر قرار است پوشاک ایرانی فراتر از مرزهای محلی نفس بکشد، پیش از هر تزریق مالی یا آیین افتتاحیه، نیازمند پایان دادن به برخوردهای انقباضی، تعیین تکلیف شفاف ضوابط تبلیغات مدرن و به رسمیت شناختن قواعد جهانی برندینگ است؛ بی این زیرساخت ارتباطی، هر رویدادی تنها تکرار مکرر یک دور باطل در مهار بحران خواهد بود.

 

صدیقه غریبی

مدیر مسئول رسانه مدما ایران – پلتفرم فرامد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *